عشق کو چلو ماعشق کو چلو ما، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره
پیوند عشق ما پیوند عشق ما ، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه سن داره

بهانه ی عشق

آخرین شب

پسرکم خاطره آخرین شب را توی برگه نوشته بودم که امروز برات توی وبلاگ می نویسم امیرمحمد عزیزم حالا که دارم می نویسم ساعت 12:43دقیقه است این آخرین شب ای است که تو دلم هستی قربونت برم داری آخرین تکونات را میخوری امروز وقتی پیش خانم دکتر رفتم گفت باید بستری بشی همین امشب ولی دلم میخواست یک شب دیگه درونم باشی امیر محمد خیلی زود گدشت این 9 ماه حس عجیبی برای فردا دارم مادر عزیزکم همیشه آغوشم برایت باز است پسرکم هر جا زندگی کم آوردی بیا توی آغوشم امیر محمد بهت قول می دهم مثل این 9 ماه ازت مواظبت میکنم پسرم یه ترسی تو دلم هست برای زایمان ولی همش می گم به خدا تو کل میکنم عزیزم دارم واسه فردا آماده میشم امشب با بابا رفتیم شام بیرون و به اجبا...
3 مهر 1394

مانیاد عزیز به دنیا آمد

پسر قشنگم مانیاد عزیز در تاریخ 94/05/08 دیده به جهان گشود کل دوران بارداری را من و الهام جون با هم سپری کردی و بیشتر سختی های بار داری را با هم شریک بودیم آرزو میکنم شما هم برای هم دوستای خوبی باشید مانیاد عزیزم تولدت مبارک                                     ...
10 شهريور 1394

چکاپ دوازدهم و خستگی مامانت

93/05/08 بود که با علی جون مثل همیشه رفتیم مطب چکاپ های لازم انجام شد و بعد با علی جون رفتیم پیش خانم دکتر و علی جون از استرس ادامه بارداری گفت که مبدا برای بچه خطر داشته باشه ولی خانم دکتر متقاعدمون کرد که مشکلی پیش نمیاد من اینبار گفتم پسرم خیلی کم تکون میخوره که خانم دکتر دستور نوار قلب داد گفت برو یه چیز شیرین بخور و بیا بابا رفتیم یک دونه شیر خرما خوردیم و یک دونه ویفر کاکائو بعد 10دقیقه رفتم داخل خوابیدم روی تخت که دور شکمم را بستند بهم گفتند هر موقع تکون خورد یک دکمه را فشار بدم که شما اول اصلا تکون نمی خوردی و من کلی نگران تو دلم همش میگفتم امیر محمد عزیزم پاشو مامان خانم کریمی که ماما خانم دکتر است دو طرف شکمم را گرفت وتکون ...
10 شهريور 1394

چکاپ یازدهم

93/05/17 عزیز مامان هفته قبل خیلی ناراحت بودم که نکنه زود بیای وکمتر تو دلم باشی ولی خدا را شکر یک هفته دیگه هم تو دلم موندی مثل همیشه تا رسیدم نوبتم بود آخه تو ماه آخر منشی هم هوات را داره برای اینکه میدونه که باید با گل و شیرینی بیای سراغش چکاپ رفتم صدای قلبت را شنیدم فشار خوب و وزن بر خلاف انتظار 1 کیلو کم شده بود آخه من فکر می کردم که میخوام زایمان کنم و کلی بستنی و کباب برا وزن گرفتن شما خورده بودم فعلا وزنم 79 است مامانت انقدر که به هیکلش اهمیت میده دنبال چیز دیگه ای نیست وبیشترن وزنی که قبل بارداری داشتم 64بود که می گفتم خیلی چاق شدم و حالا وایییییی خدا کنه زود برگرد خلاصه شاید تو مطب 5 دقیقه هم نبودم ونوبت گذاشته شد ...
28 مرداد 1394

اسم گل پسرم

عزیز دل مامان خیلی سخت بود انتخاب اسمت آخه با اون همه اتفاق پیش خدا نذر کرده بودیم که تورا بهمون بده اسم ائمه بزاریم یه نفر هم که ما خیلی قبولش داریم بهمون گفته بود اگه این طوری اسم بزارید تا آخر عمرش بیمه میشه و باعث خیر برکت در زندگیش میشه آرزو میکنم که برات همین طور باشه خلاصه بعد از کلی فکر کردن با کمک دوستم الهام جون اسم شما انتخاب شد اسم گل پسر ما امیر محمد     مبارکت باشه گل پسرم ...
21 مرداد 1394

9ماه گذشت

پسر قشنگم دلم میخواد حسم رادر مورد این 9ماه بنویسم با همه سختی ها چقدر زود گذشت وقتی به مشکلاتش فکر میکنم به اون اتفاقات بد به اون شب نحس که بهم گفتند تو دیگه نیستی به اون دردهایی که دکتر بهم می گفت اینها علامت سقط به اون شب بیداری ها و... انگار همش یک خاطره شیرین شد و تنها معجزه بزرگ را بهم نشون داد یادم توی اولین پست نوشتم خدایا می خوام مادر بشم  تا به تونزدیک بشم  چه جالب خدا به حرفم گوش داد وجود خدا را تو این 9 ماه بیش از همیشه کنارم حس کردم تویک معجزه بودی از طرف خدا توی دلم انگار همیشه یکی کنارم بود و مواظب ما بود قبل از بارداری شاید من به مناسبت خاص قران میخوندم ولی تو این دوران حداقل 4 بار قرآن را ختم کردم دعاها...
19 مرداد 1394

تولد مامان مریم

پسرک مامان تیرماه را طوری دیگه دوست دارم آخه تو این ماه روز تولدم قرار داره همیشه آغاز یک حس نو دارم و امسال برایم آغاز زیبا تری داشت چون شما کنارم بودید عاشق تاریخ تولدم هستم 4/4/1364 تاریخ امسال هم از تمام سال ها قشنگ تر بود4/4/1394 این را به فال نیک میگیرم امسال بخاطر آزمایش قندی که داشتم نمی تونستم چیز شیرین بخورم آخه به مدت 3 روز باید رژیم بودم برای همین نذاشتم نه علی جون نه مامان مهشید برام کیک بگیرند یکم ناراحت بودم آخه تولد بی کیک ولی الهام جون وقتی بهم گفت عوضش امسال یه قند عسل تو دلت داری واقعا ناراحتیش از یادم رفت و انگار شیرین ترین و قشنگ ترین کیک دنیا  را داشتم  علی جون مثل همیشه برام سنگ تموم گذاشت و سو پرا...
9 تير 1394